معرکه گیری

همه نفس هاشون تو سینه حبس شده بود . نچه یه دور کامل زده بود و قوطی خالی روغن موتور تقریبا پر از اسکناس های صد تومنی و دویستی شده بود . اوج نمایش بود . در صندوقچه رو باز کرد .makareh2
دستاش رو زیرش برد و بلندش کرد . آروم پیچید دور گردنش .
تماشاچی ها سوت می زدن ، هورا می کشیدن و حسابی سر ذوق اومده بودن .
احساس خوبی نداشت ، یواش یواش حس کرد که راه نفسش داره بسته میشه . بدن مار رو گرفت و سعی کرد از دور گردنش باز کنه . یادش اومد امروز داروی خواب آور رو به مار نداده . تقلا می کرد . نمی تونست درست نفس بکشه .
در همین حال مردم که حسابی هیجان زده شده بودن شروع به دست زدن کرده بودن ، با موبایل فیلم می گرفتن .
زانو زده بود ، نمی تونست حرف بزنه و فقط میتونست صدای سوت تماشاچی ها رو بشنوه . دستاش شروع کرد به لرزیدن .
چند لحظه بعد آروم رو زمین دراز کشیده بود . بی خیال از همه جا . داشت به قوطی روغن نگاه می کرد که پهلو افتاده بود و پولایی که رو زمین پخش شده بود . بلند شد .
زل زد به پایین پاهاش ، جایی که بدنش دیگه نمی لرزید …

نویسنده : محمد حسین امیری

9 دیدگاه »

  1. قلم خیلی خوبی داری …
    وقتی مار دور گردنش پیچید، حس کردم همون مار توی قلبم چمبره زده و به آخر داستان که میرسیدم راه نفسم بیشتر بسته میشد.. :-s

    عالی بود !

  2. گل مریم Said:

    سلام بلک فاکس عزیز بسیارلذت بردم
    تبریک بخاطر احساسات پاکت

    گل مریم

  3. باران Said:

    سلام آقای امیری عزیز.
    تا آنجایی که تونستم پستهای مختلف رو خوندم. داستانهاتون لذت بخش و در عین حال تامل برانگیزه. معلومه قلم توانا و ذهن فعالی دارید.
    من هم علاقمند نوشتن داستانهای کوتاه هستم . خوشحال میشم از راهنمایی های ارزنده تون بهره مندم کنید.

  4. کویر0571 Said:

    اقا دست مریزاد.خیلی قشنگ بود .خدایی من که خیلی حال کردم.موفق باشی.

  5. محمد Said:

    سلام
    خوبی
    داستان های عالی بود
    پیش ما هم بیا
    http://www.parantez.blogfa.com

  6. محمد حسن امیری Said:

    سلام نان گردویی چه طوری !!!
    امیری چاخالو عاشق شدی اینا رو مینویسی ؟
    بنیش سر درس و دانشگات و یارت اینا برات زوده
    موفق باشی گلگم

  7. usef Said:

    سلام دوست عزیز!
    منم تو وبلاگم نوشته هامو گذاشتم!
    خوشحال میشم یه سر بزنی و نظرتو راجع بهشون بگی!
    خیلی خوشحالم میکنی اگر منو با اسم7zakhm لینک کنی!
    ممنونم!
    منتظر حضورت هستم!

  8. afsane Said:

    داستان نویسی اون ام داستان کوتاه سخته نوشتنش و یه فکر خلاق می خواهد و من به شما تبریک میگم که اینقدر زیبا داستان مینوسید خوشال میشم به وب لاگ من هم سر بزنید

  9. ترانه Said:

    سلام .. نوشته هاتون خيلي زيبا و قشنگه .. و .. پر از احساس
    خوشحال ميشم به منم سر بزنيد …


{ خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته} · { شناساگر دنبالک }

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.