قهر یا …
{ فوریه 6, 2009 @ 10:30 ب.ظ. }
·
{ متن ادبی ، داستان کوتاه }
_ می دونی ، حس می کنم باهام قهر کردی . جوابمو نمیدی
_ سه روزه باهام یه کلمه هم حرف نزدی
_ خودت شروع کردی . الکی گیر می دی
_ با تو ام . خیره نگاه نکن ، از نگاهت می ترسم
زنگ در به صدا در اومد ، مرد رفت و در رو باز و پیتزاها رو گرفت .
_ بیا برات همون پیتزا شف ای رو گرفتم که دوست داشتی . بیا با هم ناهار بخوریم
_ راستی بابات زنگ زد ، نگرانت شده بود . گفتم دستت بنده نمی تونی جواب بدی
_ زیادی نگرانه ، به هر حال ما نامزد هستیم . به زودی ماله هم میشیم . اصلا ماله هم هستیم
_ قهر نکن دیگه ، بیا . بیا پیتزا داره سرد میشه
_ مگه قرار نبود تا همیشه عاشق هم باشیم ؟ به خاطر یه دعوای ساده که نباید عشقمون رو زیره پا بذاریم
_ بازم خودت رو لوس کردی ؟ باید منت بکشم ؟
مرد به سمت دختر رفت ، دستش رو گرفت و کشید تا بیاره سره میز
دست جنازه کنده شد …
نویسنده : محمد حسین امیری
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.
{ خوراک RSS دیدگاههای این نوشته}
· { شناساگر دنبالک }
پاسخی بگذارید
ستاره Said:
on فوریه 7, 2009 at 3:49 ب.ظ.
به اين ميگن جنون عشق
قشنگ بود حسين مرسي
==
نوشته هام جداداره بهترميشه ؟ مهدي واسم غلط گيري ميكنه اخه :دي
ســمــانــه Said:
on فوریه 9, 2009 at 9:48 ق.ظ.
سلام
شرمنده !
مرسی که بهم سر میزنی !
الان متوجه شدم که بلاگت چی به چیه
——————-
داستان جالبی بود … حدس میزدم آخر اونطوری شه ….
—————————-
تو هم که پستهات کم از من نمیاره
———————————————
التماس دعا …. خیلی خیلی خیلی ….
ســمــانــه Said:
on مارس 20, 2009 at 7:39 ق.ظ.
باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد
عیدت مبارک
غزاله Said:
on اوت 8, 2009 at 8:52 ق.ظ.
سلام!!!
بلاگتون خیلی قشنگه..متناتون واقعا» جالب و خوندنیه..خوشحال میشم که به بلاگ من هم سر بزنید..موفق باشین!!!
محمد حسن امیری Said:
on اوت 31, 2010 at 4:32 ب.ظ.
سلام نان گردویی چه طوری !!!
امیری چاخالو عاشق شدی اینا رو مینویسی ؟
بنیش سر درس و دانشگات و یارت اینا برات زوده
موفق باشی گلگم
ماهنامه اتاقک Said:
on اکتبر 12, 2010 at 12:40 ب.ظ.
با سلام
نویسنده عزیز
با آرزوی موفقیت برای شما ماهنامه الکترونیکی اتاقک در بخش متن ادبی و داستان
کوتاه از جنابعالی دعوت مینماید با ارسال آثار خود به پست الکترونیک مجله
ما را در جهت هر چه بهتر شدن یاری نمایید.
شماره جدید مجله اول آبان ماه به روز میشود
من بی او Said:
on دسامبر 28, 2010 at 6:09 ب.ظ.
هر زمانی که ز نزدیکی من می گذری؟
خوب می فهمم من:
چه کسی رهگذر است!
من به آهنگ قدم های تو عادت دارم!
خوب هم می فهمم :
این تو هستی و کسی دیگر نیست!
از صدای نفست می فهمم
بوی عطر تن تو نیز خبر خواهد داد
چه کسی آمده است!
راستی :
کفش های تو چه موسیقی خوبی دارد
کفش های تو خوش آهنگ ترین کفش جهان است در این شکی نیست
و من افسوس مدامم این است
کز کنار من دلسوخته هی بگذری
و هیچ نگاهم نکنی