معنی عشق
{ ژانویه 15, 2009 @ 12:35 ق.ظ. }
·
{ متفرقه }
… در حالی که نوازشش می کرد گفت : «بدون تو زندگی برام بی معنیه» و اشکهاش رو پاک کرد
مادر رو تخت بیمارستان کمی جا به جا شد و به همسرش دلداری داد که «مطمئن باش خوب میشم» و به دختر شش ساله ش نگاه کرد ، دخترک دوید و پرید تو بغل مامان …
دخترک اشکهاش رو از روی قاب عکس مامان با روبان سیاه، پاک کرد و زیر لب گفت :» مامان، بابا دروغ گفت» ، صدای همسر جدید بابا از آشپزخونه افکارش رو پاره کرد …
نویسنده : محمد حسین امیری
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.
{ خوراک RSS دیدگاههای این نوشته}
· { شناساگر دنبالک }
پاسخی بگذارید
ســمــانــه Said:
on فوریه 4, 2009 at 8:35 ب.ظ.
نهایت آرزومه منم تجربه ش کنم …. حتی 10 ثانیه !!
رايا Said:
on دسامبر 3, 2009 at 9:02 ب.ظ.
……………..az daste in mardaye namrd
vali nemidunam samane jo0n ke khodesho0n ye khano0m hastan chera ino goftan !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
محمد حسن امیری Said:
on اوت 31, 2010 at 4:32 ب.ظ.
سلام نان گردویی چه طوری !!!
امیری چاخالو عاشق شدی اینا رو مینویسی ؟
بنیش سر درس و دانشگات و یارت اینا برات زوده
موفق باشی گلگم