معنی عشق

… در حالی که نوازشش می کرد گفت : «بدون تو زندگی برام بی معنیه» و اشکهاش رو پاک کرد
مادر رو تخت بیمارستان کمی جا به جا شد و به همسرش دلداری داد که «مطمئن باش خوب میشم» و به دختر شش ساله ش نگاه کرد ، دخترک دوید و پرید تو بغل مامان …
دخترک اشکهاش رو از روی قاب عکس مامان با روبان سیاه، پاک کرد و زیر لب گفت :» مامان، بابا دروغ گفت» ، صدای همسر جدید بابا از آشپزخونه افکارش رو پاره کرد …

نویسنده : محمد حسین امیری

3 دیدگاه »

  1. نهایت آرزومه منم تجربه ش کنم …. حتی 10 ثانیه !!

  2. رايا Said:

    ……………..az daste in mardaye namrd
    vali nemidunam samane jo0n ke khodesho0n ye khano0m hastan chera ino goftan !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  3. محمد حسن امیری Said:

    سلام نان گردویی چه طوری !!!
    امیری چاخالو عاشق شدی اینا رو مینویسی ؟
    بنیش سر درس و دانشگات و یارت اینا برات زوده
    موفق باشی گلگم


{ خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته} · { شناساگر دنبالک }

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.